عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
28
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
سال در قلعه با حرم و كنيزكان و مطربان و نديمان محبوس و موقوف « 1 » بود در گذشت . و در آن شب كه ملك محمّد پادشاه شد برادرش كرمانشاه از وهم به رباط بعلياباد « 2 » مختفى شد . هم در روز او را به دست آوردند و خرمن عمرش به باد فنا بردادند . « 3 » ديگر اولاد و احفاد ارسلان شاه قريب بيست و پنج نفر را ميل كشيد و ايشان را به قلاع سرحدها فرستاده مقيّد داشت ؛ « 4 » و پيوسته منهيان و جاسوسان به اطراف فرستادى و از كلى و جزوى احوال مملكت خود و اطراف « 5 » استخبار نمودى . گويند روزى از ندماء خود سؤال كرد كه در كدام محلّت « 6 » سگى زاده است و چند بچّه و هر يك به چه رنگ آورده ؟ گفتند اين معنى معلوم ما نيست . گفت در محلّت كوى گبران سه شب است كه اين حال افتاده . غرض از ذكر زادن سگ و تلوّن « 7 » سگ بچگان تنبيه مردم بود تا دانند كه در تعرّف « 8 » احوال ولايت تا كجاست . و اشتغال او به شراب و عشرت ، روز ورود رسولى بودن يا عيد و موسمى يا رضا جويى قومى . خيرات او از بناء مدارس و خوانق و مساجد در شهر بردسير و بم و جيرفت بسيار بود . و در شهر بردسير بر در مسجد جامع دار الكتبى بنا فرموده است مشتمل بر پنج هزار كتاب از فنون علوم . و در آخر عهد او كه غز در خراسان خروج كرد ، طبس را با كرمان گرفت و رشيد جامه دار خادم كه حاكم عراق عجم بود وعده كرد كه اصفهان به ملك محمّد دهد . بدين مواطات رسول به كرمان فرستاد و ملك محمّد بدين مهمّ امير عزّ الدّين محمّد انار را از خراسان استدعا فرمود ؛ و او از لشكركشان جهان به يمن . . . . « 9 » و نصرت رايت مشهور بود . چون به كرمان رسيد ملك محمّد در اعزاز مقدم او مبالغت نمود و مقارن آنكه به طرف اصفهان نهضت مىكرد ، خبر وفات رشيد جامهدار رسيد و ملك محمّد نيز هم در آن هفته دعوت حق را اجابت كرد در شهور سنهء احدى و خمسين و خمساية . مدت حكومت مغيث الدّين محمّد چهارده سال بود . دور سلطنت كرمان به پسرش
--> ( 1 ) اساس ندارد . با : موقف . ( 2 ) ما : بعلباد . ( 3 ) با : رفت . اساس : بر باد . ( 4 ) ما : داشتند . ( 5 ) با ندارد . ( 6 ) اساس : مملكت . ( 7 ) با ، گ : ملّون . ( 8 ) با ، گ ، مل : تجسّس . ( 9 ) يك كلمه در اينجا در هيچ نسخهاى خوانده نشد .